نظر علي الطالقاني
188
كاشف الأسرار ( فارسى )
خصمشان ، و كلمات علماء و بزرگان فرياد مىكند كه كاملان و زيركان به همين طور اين علوم را استخراج كردند و وضع نمودند . و از اين مطلب دانستى كه از براى همهء صنعتها نيز ، يكانيكان ، به آسانى توان علمى وضع نمود . زيرا كه علم نيست مگر قواعد چندى كه از جزئيات اخذ شده و قدر مشترك به دست آمده و اين مناط در همه جارى و اين معيار در همه سارى است . پس للّه الحمد كه مطالب نيكو گفتيم و گرد و غبار از رخ مقصود شستيم و بديهى نموديم كه كمال و انسانيت منحصر است در علم و عمل ، اعنى در اعتقاد حق و اخلاق و ملكات نيكو و عمل بر طبق آنها به اندازه . و معنى استقامت و راستى همين است و با ظاهر لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ 173 درست آيد . زيرا كه تقويم صفت خلق و فعل خداست و استقامت صفت مخلوق و فعل انسان است . پس ظاهر آيه اين مىشود ، و هو العالم ، و لقد قوّمنا الانسان من حيث الايجاد و القابليّة فى احسن تقويم و امرناه بالاستقامة فاستقم كما امرت . 174 و دانستنى كه اين راستى بعد از اقرار به خدا منحصر است در گذشتن از خود و ترك نفس امّاره و اعراض از دنيا كه مراد ترك وابستگى دنيا و رها كردن خواهشها و آرزوهاى نفس امّاره است كه حبّ لذّات و حب رياست و حب حيات باشد . پس هر كه خارج از اين راستى است و ميل و اعوجاج دارد ، به قدر آن كجى خارج است از نوع انسان و همسر است با حيوان و شيطان ، و مانند آن چوبى است كه لباس انسان به او پوشند و در زراعت و بستان قرار دهند تا از دور و تاريكى راهزنان و جانوران او را انسان پندارند و كناره كنند ، چنانچه فرمود : كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ . 175 و نيكو گفته : گيرم كه مار چوبه كند تن به شكل مار * كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست و چون اين شب ظلمانى به پايان رسد و صبح قيامت نمايان گردد معلوم شود كه انسان كدام و حيوان و شيطان كدامند . يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ . 176 و ظاهر است كه اين راستى كه شنيدى انصاف اين است كه از هر چه فرض كنى مشكلتر و نايابتر است . پس باز ظاهر شد كه از معصوم گذشته ، راست و مستقيم كه مؤمن دنيا گذشته و امتحان شده باشد از گوگرد احمر نايابتر و كمتر است . بلى اميد داريم كه خداوند با كرم و صاحب گذشت ، به دوستى اهل بيت ( ع ) با ما معاملهء راستان نمايد ، ان شاء اللّه تعالى .